تذکره گوشیه نویسی / ابوالفضل کمالی

نگاهی به کتاب«گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» 

 

پیشینه ی گوش درد:

 

«گوش سر از صدای قطار می پیچد

گوش جان از صدای تو پُر بود

تو صدای سومم بودی که به تو مبعوث می شدم

گوش یاد      اما

تا تو نمی رسید..»

 

عباس حبیبی بدرآبادی شعری دارد به نام «برخورد یک شعر عارفانه با قطار تهران – مشهد بتاریخ 21/9/73» که یا تاریخ این شعر است یا تاریخ برخورد این قطار در این شعر، که به هر حال از حیث اجرا، شکل و تازگی شعر در زمره ی بهترین های شعر معاصر است و چه حیف که هیچ وقت در قالب کتابی در نیامده است ( در این حسرت بخشی از خسرانی شخصی هم درمیان است ، کما اینکه این شعر و چند شعر دیگر قرار بود در مجموعه ای در بخش کتاب ضمیمه درمجله ی  آذرنگ در بیاید که به ثمر نرسید و دلایلش بماند) . از حواشی که بگذریم خواستم بگویم که سطرهای بالا از ابتدای این شعرنسبتا بلندند، و این شعر به جایی می رسد که در آن شاعر ندا سر می دهد که:

 

« گوش جان پر از تو شد

بریده باد گوش سر»

 

و بعد می رسیم تا زمانی که پیش از انتشارکتاب«گوش دردِ قرن چهاردهم هجری»، عباس حبیبی را می بینیم در فضای مجازی و در هیبت ونگوگ با گوشی بریده، اما به راستی چقدر فاصله است میان آن «گوشِ سر» که بریده بایدش در شعر قطاری، و این «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری».و چقدر آدم که در این فواصل گم می شوند، وقتی نخوانده اند همه ی آن چه که در خلال این یک دهه و نیم فرصت انتشار نیافته اند. آن ها که شاید «از کلید تا آخر» را هم تا آخر نخوانده اند، چه رسد به «نامِ تو تا چسبد ویکنت شقه شقه را». بگذریم و بگذاریم تا عزیزان مان، «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» را هم نخوانند و مشغول باشند در جستجوی ردِ این سادگی ها و ساده انگاری های در گرفته در این دهه ی نوظهور،تا بیابندش شاید در مصاحبه های تکریم شعر گفتار و یا هر آن چیزدیگری که مانده برای وارثان دهه های یتیم مانده هفتاد و هشتاد و نود و هر ده تایی دیگری که انگاری تنها تحول شعری ما شده تغییر این ارقام. و به راستی که چقدر حقیر شده همه چیز و چقدر فقیر شده این زمانه ی ما ...

از این ها که بگذریم، به هر حال آن چه اهمیت دارد درک این تفاوت هاست میان این «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری»و آن «گوشِ سر» در شعر قطاری در برخورد سال 1373. و واقعا اهمیت دارد که خوانده شود همه ی آنچه را که قبلاز این گوش درد در این گوش پیچیده است. عباس حبیبی در این آن چه که خودش «تذکره گوشیه نویسی» می خواندش، گوش های کلاسیک فراوانی را می پیچاند و همین کار را خواننده ی «گوش دردِ...»باید بهتر بتواند با گوشهای پیشین عباس حبیبی بکند، البته اگر همه ی آن گوش ها سهل الوصول تر بودند که متاسفانه نیستند. که این هم از تناقضات عصر ماست که گوش های قرن های گذشته مان سهل الوصول تر از گوش های معاصرند.

این گسست ها،روابط  بسیاری را گسسته اند. آن همه که گفته شد و نوشته شد،در باب خروج شعر از محوریت ادبی و غیرو ذلک می بینیم که شاید سر سازگاری نداشته باشد با این همه کتاب شعری که اخیرا منتشر شده از بسیاری که دفتر نخستشان شاید 10 تا 15 سال پیش منتشر شده بود و به تاریخ بسیاری از شعرهای این کتاب های تازه انتشار یافته که می نگریم گویای همین گسست انتشارند نه گسست سرایش. و بگذریم از بسیاری شعرها که شاید به صلاحدید شاعران و یا گذشت زمان و یا شاید هم تشخیص ممیزان، هیچگاه مجال انتشار نیابند و تداوم یابد همچنان این گسست.

گفتن این حرف ها از این جهت اهمیت دارد که ما با شاعری مواجهیم که شعرهایش حافظه ی تاریخی دارند پس اهمیت دارد که خواننده در مواجهه با چنین شاعری، چنین حافظه ای را از پسِ ذهنش بیرون بکشد تا حظ بهتری ببرد از خوانش این کتاب. و این کار تنها با احضار تاریخِ پسینِ حاضر در پسِ شعرهای حبیبی  و مثلا در ادبیات کلاسیک کامل نمی شود بلکه احضارِ شعرهای حبیبیِ متقدمِ پسِ شعرهایِ فعلیِ حبیبیِ متاخر نیز ضرورت دارد، چرا که مثلا «نه فیل-نه آدم»  و «پلنگ-چارلی» بعد از پانزده سال خودشان را از «از کلید تا آخر» می آورند و به «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» می رسانند:

 

«پل کلی    با شیش تا خط    نه فیل-نه آدم       «زنده هنوز»     نوشته:....» (از کلید تا آخر،ناشر خیام، نوبت چاپ اول زمستان 76، صفحه ی 49)

«نوشتنم را به پلنگ چارلی سبز تقدیم می کنم:..» (از کلید تا آخر، صفحه ی 40)

 

«بعد از این عمل جراحی، تو نه فیل-نه آدم، همان لحاف گوش، همان پلنگ-چارلی خوانده خواهی شد، زیرا با دردها و درمان ها مجاهده کردی و نصرت یافتی    اما     نمی شنوی...»  (گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 20)

 

سوای از حرکت در زمانیِ عناصر شعری عباس حبیبی؛در کارهای او زیاد می بینیم که تاریخِ زبان، موضوعِ شعر می شود. شعرهای او درونِ تاریخِ زبان قرار می گیرند و زمزمه ای درونی در تاریخِ زبان می شوند (اقتباس از تعبیری از باختین). یکی از مثال های خوب برای این موضوع، شاید شعر «مجلسِ آخر» باشد در کتاب «از کلید تا آخر» که به اذعان شاعر با بوطیقای مجلس به عنوان یک ژانر در ادبیات فارسی نوشته شده است. وجه مشترک آشکار دو کتاب «از کلید تا آخر» و «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» درگیری آنها با متون کلاسیک است. این موضوع را قبلا هم به گمانم در جلسه ای جایی در نقد از «کلید تا آخر» گفته ام (به گمانم در جلسه ی نقدی بود در منزل شاعر عزیز: پروشات کلامی)  و اینجا هم تکرار می کنم که درگیریِ عباس حبیبی با متون کلاسیک از نوع و جنس  مثلا درگیریِ شاملو با متون کلاسیک نیست، به این تعبیر که در کارهای عباس حبیبی، زبان حیاتِ خودش را از تسلط یافتن بر فرمول زبانی متون کهن فی المثل با چند بار رونویسی از تاریخ بیهقی نمی یابد و همین مساله است که حرکت درزمانیِ زبان را مختل نمی کند، و شگردِ عباس حبیبی، به حضور آثار کلاسیک می انجامد نه به غیاب آن ها، از آن ها ابستره می سازد و آن ها را پس زمینه ی کارهای خودش می کند.

 

این مثال ها را از شاملو دیگران هم آورده اند و تکرارشان بد نیست ، وقتی شاملو می گوید: «خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی...» بایزید بسطامیِ تذکرة‌ الاولیاغایب است که می گفت: «نیکا شهرا که بدش بایزید بود»،

یا وقتی در «ابراهیم در آتش» می گوید: «دریغا شیرآهن کوه مردا/ که تو بودی» مادر حسنک وزیرِ تاریخ بیهقی غایب است که می گفت: «بزرگا مردا که این پسرم بود»،

یا وقتی در شعری که به اخوان تقدیم کرده می گوید: « نگر/تا به چشم زرد خورشید اندر/نظر/نکنی » اثری ازکیکاووسِ قابوسنامه نیست که می گفت « نگر/ تا درنگ ساخته/ سازنده از دست تو برباید».

این مثال ها برای خرده گیری یا مچ گیری از شاملو نیست که اگر بود به نظر من ابلهانه بود (هر چند که کسان دیگری که این مثال ها را آورده اند به خیال شان چنین کرده اند)، بلکه صرفا بیان تفاوت در نحوه ی مواجهه با آثار کلاسیک است و مساله ی حضور و غیاب. هر چند که عباس حبیبی در سطری در صفحه ی 37 کتاب گوش درد با همین نحوه ی مواجهه ی شاملو با شاملو مواجه می شود و او را به غیاب می برد.

 

«ما بی قانون زندگانیم آنان به چرا قانونِ خویش آگاهان» (گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 37)، که شاید آن قدر شعر شاملو برای خسرو گلسرخی معروف باشد که ارجاعش برای او ضرورتی نداشته و برای ما هم (شاملو: ما بی چرا زندگانیم/ آنان به چرا مرگ خود آگاهانند).

 

اما باز گردیم به «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» که با این سطور در آغاز کتاب، دو عنصرِ «گوش» و «کتاب» را در هم می تند و اینگونه «تذکره ی گوشیه نویسی» متولد می شود:

 

« حتی اگر کتاب ها هیچ وقت خوانده نشوند؛ آن چه

بتواند پاره شود، پاره می شود...»

(گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 9)

 

هر چند که کتاب ها هم توان پاره شدن دارند، اما آن چه که در این کتاب پیش از پاره شدن احتمالی کتاب، پاره می شود، گوش است. و این گونه است که در این سطر، کتاب ما را هم به گوش هدایت می کند و هم به خودش که در گوش و بر گوش تنیده است. و اگر کسی این کتاب را پاره کند گوش های بسیاری پاره خواهند شد در پارگی این کتاب در پارگی این تذکره ی گوشیه نویسی.

 

«... از اینها که بگذریم، زمستان سال 1388 بود که گوش راست من درد گرفت، بعد عفونت کرد و پرده آن پاره شد. از فروردین سال 89 هم، کم کم شعر گوش درد درست شد....» (بخشی از گفت و گوی عباس حبیبی با روزنامه ی اعتماد، 29/4/1391  ، سیدفرزام حسینی)

 

خب این موضوع تا چه حد به حاضر کردن آن حافظه ی مورد نیاز ما کمک می کند؟چقدر به فهم دگردیسیِ عنصر گوش در شعرهای عباس حبیبی کمک می کند؟ چقدر با «گوش های فیلی» حاضر در از «کلید تا آخر» در رابطه است؟  آیا این سطر از کلید تا آخر که می گوید: «...یک روز گوشها و دماغهای ونگوگی مان را / می بریم و راحت می شویم از صدا..» می تواند پیشگویی شاعرانه ی پارگی پرده ی گوش عباس حبیبی در زمستان 1388 باشد؟ اصلا چقدر این گوشِ حاضر در «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری»، ونگوگی است؟ گیرم که هنوز «نه فیل-نه آدم» هم در شعرهای این کتاب اخیر حاضر باشد. اصلاچقدر این تجربه ی گوش دردِشاعر، در شعر اهمیت دارد؟ مگر رویایی که آنهمه دریایی گفت ملوان بود؟  که حالا عباس حبیبی باید دردی را شعر شود که او را درنوریده شاید تا اعصاب مغز استخوان ...

 

«...من بچه ی کویرم. دامغان 18 فرسخ در 18 فرسخ کویر است، دریای نمک...اینکه می گویند شاعر باید نماینده ی محیط خودش باشد و از زندگی خاص خودش حرف بزند آیه ی منزله که نیست. ممکن است یک شاعر نماینده ی محیط خودش باشد برای این که نمی تواند به قلمروهای دیگر دست دراز کند و ناچار از همان تجربیات محدود خودش استفاده کند...» (بخشی از گفت وگوی یداله رویایی و اسماعیل نوری علا، از سکوی سرخ، مسائل شعر، انتشارات مروارید، به اهتمام حبیب اله رویایی، چاپ اول، 1357)

 

اما هم یداله رویایی در کتاب اولش «بر جاده های تهی» تجربیات کویری اش را فراوان بروز داده است و هم عباس حبیبی در کتاب اولش «از کلید تا آخر» به قلمروهای دیگر فراوان دست دراز کرده است. این ها را گفتم تا اشاره ای هم کرده  باشیم به موضوع هنر به منزله ی تجربه که عنوان کتابی است از جان دیویی در حوزه زیبایی‌شناسیکه در سال ۱۹۳۴ منتشر شد و ترجمه فارسی این کتاب ازمسعود علیا را  هم گویا انتشارات ققنوس منتشر کرده‌است.

 

«وظیفه بازگرداندن اعتماد است، مابین فرم های تشدید شده و تصفیه شده که همان آثار هنری باشند، و وقایع، کارها و رنج های روزمره که به طور جهان شمول به عنوان عوامل تشکیل دهنده ی تجربه شناخته شده اند.» (هنر به منزله ی تجربه، صفحه ی 3، Art as Experience، John Dewey ،ترجمه از متن اصلی، چرا که نگارنده به ترجمه ی فوق دسترسی نداشته نه اینکه به آن اعتماد نداشته باشد).

 

به هر حال شاعری داریم با گوش دردی که شروع شده و بالا گرفته و پرده ی گوش را پاره کرده و اینکه این دردِ روزمره شکل داده شعری را که...

 

«... یک ماه بعد در نمایشگاه کتاب به لطف یکی از دوستان با کتاب حبسیه نویسی دکتر ولی الله ظفری آشنا شدم. یک کار تحقیقی خوب درباره اشعاری که شاعران ایرانی اعصار مختلف در زندان یا پس از آزادی، درباره زندان نوشته اند با نامگذاری کلی «حبسیه نویسی».به نظرم جالب آمد که کسی شعرهای شاعران گوش دردی را هم در یک «تذکره گوشیه نویسی» جمع و شعر گوش درد مرا هم در آن چاپ کند. بعد این فکر به ذهنم خطور کرد که خودم این کار را بکنم، البته به سبک خودم ترکیب کار تحقیقی و ادبیات خلاق.» (بخش دیگری از گفت و گوی عباس حبیبی با روزنامه ی اعتماد، 29/4/1391  ، سیدفرزام حسینی)

 

خب اینجا می رسیم به نحوه ی «اعتماد» سازی عباس حبیبی میان این دردِ روزمره و این فرم تشدید شده آن هم در روزنامه ی «اعتماد» که شاید به زعم خیلی ها، جوابی سطحی به سوالی سطحی تر بوده باشد اما نکته های بسیاری در این پاسخ نهفته است، من جمله اینکه گویا ما باید این کتاب را با یک فرم دریابیم و نه تنها تحت عنوان یک مجموعه ی شعر. این موضوع تفاوت بنیادین عباس حبیبیِ«از کلید تا آخر» و عباس حبیبیِ«گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» است. ما با یک به زعم عباس حبیبی، تذکره گوشیه نویسی مواجهیم. یک ژانر اگر بشود اینگونه اش نامید. به نظر من رد پای «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» را باید در شعرِ «مجلسِ آخر» عباس حبیبی جست. این کتاب به نوعی بسط ژانری است که «در از کلید تا آخر» در «مجلسِ آخر»آزموده شده بود و به حق یکی از بهترین شعرهای کتاب نخست شاعر نیز هست:

 

«از آنهایی که از حاشیه می گذرند بدم می آید

از آنهایی که از وسط می گذرند، هم

از آنهایی که مورب می گذرند، دوبار بدم می آید....» (از کلید تا آخر، صفحه ی 39)

 

«مجلسِ آخر»، شعری که با بیان تنفر آغاز می شود،  با ضرباهنگِ «بدم می آید» . مقایسه کنید این شعر را با «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» که با بیان شک آغاز می شود با ضرباهنگِ «مشکوکم» و در آن زبان از موضوع خالی می شود و از شک پر:

 

« مشکوکم به گوش درد

به ضخامت دریچه ی قلب

به فشار خون                         به ضخامت خون

به صبح شاهکار لکه های قرمز     مانده روی بالش .....» (گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 9)

 

و این شک ادامه می یابد... به کیفیت تیغ جراحی، به شعر رمانتیک، به پرده های دریده از دوره ی محتشم، به صدای نوبت دولت ، به نتیجه ی سی تی سر، به تست اکو و نوار قلب، ...به قطره ی قارچ سوز کانازول ..به ونگوگ ، به روتکو، به جیغ طرح جلد ...اصلا به تک تک شعرها ، ....دایره ی نامتناهی از عناصر مشکوک و فضا، فضای تشکیک است و هر چه بیشتر شک می کند این شاعر بیشتر یقین می کند به مشکوک بودن...و گفتن این نکته هم شاید اهمیت دارد که این شک از جنس شک های فلسفی نیست بلکه بیشتر به شکی اسکیزوفرنیک شبیه است، شکی فراگیر و درعین حال در هم ریخته. «کشفِ مستقیمِ حقیقت از راهِ سوراخِ واشده تا توی مغز    یا خالیِ مغز...».

 

دوباره برگردیم و نگاهی کنیم به شعر «مجلسِ آخر» در از کلید تا آخر. در شعر »مجلسِ آخر» ما با چهار روایت مواجهیم ودر شعر «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری» با چهار اپیزود.  در شعر «مجلسِ آخر» با ارجاعاتی به سعدی و مولوی روبه روییم و تذکره ی گوشیه نویسیِ «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری»  هم در حرکتش به سوی تاریخ زمان، متضمن تضمین می شود از اشعارامیر خسرو دهلوی و نظامی گنجوی وپروین اعتصامی و ناصر خسرو و مولوی و عطارنیشابوری و فروغی بسطامی و انوری و سعدی و ....

 

و در این تضمین است که تفاوت می افتد میان « مجلسِ آخر» و « گوش دردِ قرن چهاردهم هجری »:

 

« نوشتم را به پلنگ چارلی سبز تقدیم می کنم:

 

من طربم، طرب منم، زهره زند نوای من

عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

 

عشق چو مست و خوش شود، بیخود کش مکش شود

فاش کند چو بیدلان، بر همه کس هوای من

 

«من طربم، طرب منم» بود تا مفتعلن مفاعلن مرا کشت

من طرب بودم و طرب من بود تا مفتعلن مفاعلن (مفتعلن مفتعلن)

کشت مرا و

مرد سوزنگر کشت

تو را

مدتی ماتم شدم و و حالا دوباره طربم و: تکه- روایت- تر...» (از کلید تا آخر، صفحه ی 40)

 

و مقایسه کنید این را مثلا با:

 

«مشکوکم به کیفیتِ تیغِ جراحی در سبکِ هندیِ امیر خسرو:

گوش هندو پاره باشد ور منم هندوی تو

پاره کن گوش و مکن پاره دلِ هندوی خویش ..»  (گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 10)

 

یا با:

 

« ..مشکوکم به پرده های دریده از دوره ی محتشم:

صدای نوبت دولت بلند گشت و درید

فلک ز صولت آن پرده های گوش کران...» (گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 10 و 11)

 

یا:

 

«..به پیچاندنِ رای و هوش از دستور نظامی گنجه یا بی گنجه:

 

وگر پیچی از امر من رای و هوش

بپیچاندت چرخ گردنده گوش ..» (گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 11)

 

یا:

 

« به شیر و گربه های پروینی:

گهت ز گوش چکانند خون و گاه از دم

شبی ز سگ رسدت فتنه، روزی از دربان...» (گوش دردِ قرن چهاردهم هجری، صفحه ی 12)

 

و الی آخر...شاید مقایسات فوق شبیه مقایسه این ارجاع حافظ باشد به آیه ی هشتم «سوره بینه» در:

 

«چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه ­ی جنات تجری تحتها الأنهار داشت»

 

با این تضمین او از کمال­الدین اسماعیل در این ابیات:

 

« ور باورت نمی­کند از بنده این حدیث

از گفته­ ی کمال دلیلی بیاورم

گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر

آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم»

 

اولی شاید به آنچه  که در «مجلسِ آخر» اتفاق افتاده شبیه تر است و دومی شاید به اتفاقات تذکره ی گوشیه نویسی (تفاوتی شاید از جنس تفاوت آرایه های تضمین و اقتباس).

 

در تضمین های «گوش دردِ قرن چهاردهم هجری»، شاعر گوش شاعران کلاسیک را با یک فرمول واحد می پیچاند و اکثرا کلید ورود را هم در بدو ورود به دست خواننده می دهد، و بعد آنها را در محل شک به شعر وارد می کند.به عنوان مثال:

شکِ عباس حبیبی به «کیفیت تیغ جراحی در سبکِ هندی امیر خسرو»،  کلیدِ ورود ما می شود به : «گوش هندو پاره باشد ور منم هندوی تو...» و قفل آن شاید در مصرع دوم است که امیر خسرو می گوید: «پاره کن گوش و مکن پاره دلِ هندوی خویش». و حال اینکه «کیفیت تیغِ جراحی»، برای پاره کردن این گوش، از سوی شاعر  که محل شک است، محل ورود خواننده می شود به شعر امیر خسرو.

یا شکِ عباس حبیبی «به پرده های دریده از دوره ی محتشم»، کلید ورود ما می شود به:«صدای نوبت دولت بلند گشت و درید/فلک ز صولت آن پرده های گوش کران» . یا «پیچاندن رای و هوش» برای ورود به گنجه و یا شک به «شیر و گربه های پروینی» ، یا شک به « کشف مولوی از دردِ بهتر بودن» و غیره... در این فرمول این «شک»ها کلید می شوند و  محلِ آنها محلِ ورود ما می شوند به تاریخِ زبان  و ما را می برند تا آخرِ آخر که نه شاید ولی تا آخر اول یک ورود در تذکره ی گوشیه نویسی.

موسطه  (یعنی توضیح وسط متنی)

قبل از اینکه ادامه بدهم این را هم بگویم که قصد من از این مقایسه مچگیری ازعباس حبیبی نیست در شباهت دو شعر او که اگر بود، باز به قسم آنچه در باب شاملو گفتم ابلهانه بود، بلکه مقصود در اینجا شاید بیشتر، خوانشِ عباس حبیبی باشد از طریق عباس حبیبی. «از کلید تا آخر»حاوی  پیشنهادات(شما بخوانید کلید های

/ 1 نظر / 55 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس ---------------------------------------------------- يک سايت جديد براي اپلود فايل ها و عکس ها بدون محدوديت مي توانيد عضوش بشين و تا يک ترا بايت فضاي رايگان داشته با شيد تازه در ازاي دانلود هر فايلتون هم و يا معرفي زير گروه که عضو ويزه سايت شوند پول در بيارين و تا روزانه 20 دلار در امد داشته باشين .... براي دانلود از لينک هاتون لينک مستقيم تو وبلاگتون بزاريد و کلي امکانات ديگه دوست داشتين حتما به ما سر بزنيد updap.com با تشکر[گل] [گل]