کبود / هوشنگ ایرانی

 

هیمای هورای!

گیل ویگولی

.......

نیبون ... نیبون

 

غار کبود می دود

دست بگوش و فشرده پلک و خمیده

یکسره جیغی بنفش

می کشد

گوش- سیاهی زپشت ظلمت تابوت

کاه – درون شیر را

می جود

هوم بوم

هوم بوم

وی یوهوهی ی ی ی ی

هی یایا هی یایا یا اااا

¢¢¢

جوشش سیلاب را

بیشه خمیازه ها

زدیده پنهان کند

کوبد و ویران شود

شعله خشم سیاه

پوسته را بردرد

غبار کوه عظیم

ز زخم دندان موش

به دره ها پر کشد

مایاندوو

کومبادوو

کومبادوو

هوررها ... هوررها

جی جولی جوجی لی

¢¢¢

عنکبوتی کور و کر

برتن لخت عقابی

رشته می پیچد و

بر منقار و چنگال

عظیمش خاک می ریزد

 

استخوانی پنجه ای

در چشم ببری

زرد از غرش

سوی تمساح های

سبز و لغزان دانه می باشد

 

پاسما پاریندا

دیبرلا ... دیبرلا...

¢¢¢

جیغ غار کبود افکند دست

سرخی تازیانه جهد تند

از گلوله های طاوس پرها

می بنوشد کلاغی گچین بال

پای کوبان و رقصان جسدها

لای سنگ – آسیاها بچرخش

بر فراز بت آرزوها

دشنه ای کوه پیکر بچرخ است

خون طلب می کند از سپیدی

سایه اش می گدازد نقاب از

گورکن های گرم دل خویش

 

خیشو اقیجار گامبوک

غی واغار غوری

هیق ناق هوق لی مالای

اید دارو مانهیر، اید دارومانهیر

¢¢¢

جوش نفرت

کرده نارنجی

بلوری را

که تیز الماسها

هنگام سایش

رنگ خاکستر بگیرند

 

معبد کینه

ببلعد افعی ای

کو کاخ خاموشی

به دام کهربائی

بر کویر آرزوها

از پی بیخواب پیران سر دهد

 

پرشکن حفره

کفن پوشی

به انبانش نهد

رنگی که از

مرغ کبود

بالها خشکیده سازد

 

ای دی گشداجا

نارن

میسیو ویسیدیس

خوخاکوکران

¢¢¢

غارکبود می خزد

توده سرب مذاب پهن کند تن

خرخری از دور

می پرد

مرده و از یادها گریخته شبحی

تنهایی کویر را بدوش

می برد

........

نیبون!

نیبون!

/ 1 نظر / 320 بازدید